مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
404
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
سوراخ داشته باشد و اين نوع را قولنج ريحى گويند ؛ و از ثفلى كه در امعا محتبس گردد ، مىباشد و اين را قولنج ثفلى گويند ، و سبب احتباس آن يا اختلاط بلغم لزج بود يا سودا « 1 » يا صفراى محّى يا خشكى ثفل « 2 » و بنادق « 3 » شدن آن از خشكى طعامها يا « 4 » اندكى آن يا « 5 » حرارت رودهها يا يبوست يا ذهاب حسّ آن يا « 6 » بسيارى « 7 » آمدن بول يا كثرت تحلّل بدن از كثرت رنج و حرارت يا حرارت هوا . علاج « 8 » همه اوّل تسكين درد است « 9 » به كمادها و در آب گرم نشاندن و بعد از آن استعمال حقنه كه شكم بياورد . حقنه جهت ريحى و ثفلى و بلغمى و سوداوى : بسفايج پنج درم ، سناى مكّى ده درم ، تخم كرفس پنج درم ، زيره و باديان از هريك پنج درم ، بابونه يك كف ، گل خطمى يك كف ، مغز كاچيره ده درم ، حلبه و تخم كتان از هريك سه درم در يك من و پنج سير آب بجوشانند تا به پانزده سير باز آيد ، بپالايند و ده درم نمك « 10 » و ده درم فلوس خيار چنبر در اين آب حل كنند و صاف گردانند و سه « 11 » درم روغن كنجد اضافه كرده ، به دو كرّت نيم گرم حقنه كنند . حقنهاى كه در حرارت استعمال كنند : عنّاب و آلو از هريك پنجاه عدد ، بنفشه ، سماق ، نيلوفر از هر يك پنج درم ، برگ چغندر يك دسته ، باديان سه درم ، گل خطمى يك كف در يك من و پنج سير آب بجوشانند تا به پانزده سير آيد ، بپالايند و ده درم فلوس خيار چنبر و چهار سير ترنجبين اضافه كرده ، صاف كنند و به دو كرّت نيم گرم حقنه كنند ؛ و در « 12 » بلغمى ماء الاصول و در صفراوى و حرارت ، شراب نيلوفر و بنفشه به « 13 » تمر هندى ترش كرده به
--> ( 1 ) . س : - يا سودا . ( 2 ) . ثفل : سرگين ، ثفل غذا : آنچه دفع شود از معده . ( لغتنامه ) . ( 3 ) . بنادق : هر چيز گلولهمانند ؛ قولنج راستينى پنج نوع است : يكى آنكه ثفل در رودهها خشك گردد و بنادق شود برسان پشك اشتر . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، نقل از لغتنامه ) . ( 4 ) . ل : با . ( 5 ) . س : - با . ( 6 ) . س : - يا . ( 7 ) . ل : كثرت . ( 8 ) . س : - علاج . ( 9 ) . ل : - است . ( 10 ) . س : - و ده درم نمك . ( 11 ) . ش ، ل : ده . ( 12 ) . س : - در . ( 13 ) . س : و .